دل نوشته های عاشقانه و زیبا

مجله اینترنتی دلخوشی: در این مطلب مجموعه ای از اس ام اس های عاشقانه زیبا را برای شما جمع آوری کرده ایم.

متن عاشقانه، شعر رمانتیک

اس ام اس عاشقانه زیبا:

با شکستن دل کسی ما خوشبخت تر نمی شویم!
کاش..دانیم اگر دلیل اشک کسی شویم دیگر با او طرف نیستیم، با خدای او طرفیم
و کاش انسان ها.. انسان بمانند…


روزی چند بار دوستت دارم
یکبار وقتی که هوا بَرَم می دارد، قدم می زنیم
وقتی که خوابم می آید، تو می آیی
یکبار وقتی که باران ناز می کند، دلِ ناودان می شکند و می بارد
وقتی که شب شروع می شود، تمام می شود
یک بار دیگر هم دوستت دارم!
باقیِ روز را
هنوز را
“افشین صالحی”


هیچوقت رسیدن به عشقتون رو به زور از خدا نخواید، ازش بخواید هرچی صلاحتونه همون بشه!
انقدر به خدا التماس کردیم و قسمش دادیم واسه بهم رسیدنمون، قافل از اینکه یه روز پشیمون میشیم و از زندگی باهم ناراضی!


دوستت داشتم
دوستت دارم
و دوستت خواهم داشت
از آن دوستت دارم ها
که کسی نمی داند
که کسی نمی تواند
که کسی بلد نیست!


مواظب خودت باش!
یک تار موی تو شاهرگ من است…


وقتی دستت تو دست عشقته
و آروم یه فشار کوچیک به دستت میده
بی تفاوت از این فشار رد نشیا
داره باهات حرف میزنه
میگه دوستت داره!
میگه هواتو داره!
میگه حواست به من باشه!
میگه حواسش بهت هست!
میگه تنها نیستیا!
این یعنی نهایت آرامش…


داشتنت مثل هوای برفی یا نم نم باران جاده شمال یا مثل آن بغلی که عاشقت است و تنهایت نمی گذارد و یا مثل برگشتن آدمی که سالهای سال منتظر آمدنش بودی، آی می چسبد…


تــو زنــدگــی هــر مــردی یــه دروغــایــی هــســت کــه هــیــچــوقـــت شــمــا خــانــومــا مــتــوجــهِــشــون نــمــیــشــیــن…
مــثــلــا وقــتـی خــســتــه و کــوفــتــه از ســرکــار بــرمــیــگــرده خــونــه، چــون بـــهـــت قــول داده بــود کــه شــب بــاهــم مــیـریــن بــیــرون، جــواب خــســتــه نــبــاشــیــدتــو ایــنــجــوری مــیــده : خــســتــه نــیــســتــم عــزیــزم تــا مــن یــه دوش بــگــیــرم خــودتــو آمــاده کــن کــه بــریــم بــیــرون…


پیراهن نگاه مرا مکش از پشت که بر می گردم و بیخیال عزیزهای مصری و یعقوب های چشم به راه چنان به خود می فشارمت که هفتاد و هفت سال تمام باران ببارد و گندم درو کنیم…!


پدر بزرگ مرد
از بس که سیگار می کشید
مادر بزرگ ساعت زنجیر دار او را که همیشه به جلیقه اش سنجاق بود را به من
بخشید
بعدها که ساعت خراب شد
ساعت ساز عکس کسی را به من داد
که در صفحه پشتی ساعت مخفی شده بود
دختری که هیچ شبیه جوانی مادر بزرگ نبود!
پــــــیرمرد…چقدر سیگار می کشید…


عشق جایی می تپد که تو باشی پس باش آنجا که باید باشی
در کنار احساسی از باران، لطافت را از برگ جدا شده از گل هم میشود فهمید
احساست را برای لحظه ای به آفتاب هم ببخش که گرمی را به تو می بخشد
احساس را باید در قابی از عقل گذاشت و عاشقانه به آن خیره شد…


عادت کرده ایم
آنقدر که یادمان رفته است شب
مثل سیاهی موهایمان ناگهان می پرد
و یک روز آنقدر صبح میشود
که برای بیدار شدن‌ دیر است…


کاش من هم مثل خیلى ها، عاقل بودم!
کاش میتوانستم از چیزهاى بیهوده اى مثل : عشق
مثل علاقه مثل آدمى بگذرم…
سید علی صالحی


فقط خدا میداند که چه دوستت دارم هایی! 
چه دلم برایت تنگ شده هایی
چه شب بخیر هایی
زیر آوار…  لعنتی مان مانده غرور


انصاف نباشد که من خسته ی رنجور 
پروانه ی او باشم و او
شمع جماعت!
سعدی


کاش میشد حال خوب را
لبخند زیبا را
بعضی دوست داشتن ها را،
خشک کرد!
لای کتاب گذاشت
و نگه شان داشت…
معصومه صابر


سخت است کنترل اشک های شبانه ای که بر روی بالشت زیر سرت دفن میشوند

سخت است کنترل اشک های شبانه ای که بخاطر  خاطرات گذشته و تلخی ان از دل چشم بیرون میریزد…

سخت است.بتوانی جلوی  اشکهایی را بگیری که  نبود کسی علت ان است

تمام شب های خود را  با اشک های یواشکی  سر کردم  تا ارام شوم

تا در گذر  لحظات عمر  یاد عزیزانی باشم که میتوانستند کنارم باشند  اما نیستند…


ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺑﮕﻮ … ﻓﻘﻂ ﺑﮕﻮ
ﭼــﻪ ﻓـــﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ
ﺍﺯ ﻣـــﻦ، ﺍﺯ ﺗـــﻮ
ﺍﺯ ﺑــــﺎﺭﺍﻥ
ﺩﺭ ﺁﻏــﻮﺷــﻢ ﺑــﮕــﯿــﺮ ﻭ ﺩﺭ ﮔــﻮﺷــﻢ
ﺍﺯ ﻣـــﺎﻧـــﺪﻥ ﺑــﮕـــﻮ
ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻧﺶ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﯾﺰﺩ!
ﮔـــﻮﻧـــﻪ ﻫــﺎﯼ ﺧــﺠــﺎﻟــﺘــﯽ ﯾــﻢ ﺭﻧــﮓ ﺑــﮕــﯿــﺮﺩ
ﺍﺯ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﮐﺮﺩﻩ
ﺍﺯ ﻫــﺮﭼــﻪ ﺧــﻮﺩﺕ ﻣــﯿــﺨــﻮﺍﻫـﯽ
ﺍﺯ ﺧـــﻮﺩﺕ ﺑـــﮕـــﻮ
ﭼـــﻪ ﻓــﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﭼـــﻪ
ﻓـــﻘــــﻂ ﺑـــﮕــــﻮ
ﺣـــﺮﻑ ﺑـــﺰﻥ
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ…


چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی
یکی که بهش اعتماد داری و بهت اعتماد داره
از دلتنگی هاش برات میگه و از دلتنگی هات براش میگی
آروم میشه و آروم میشی
حسی که هیچوقت به تنفر تبدیل نمیشه!
این حس مثل قطره های بارون پاکه…


غــرق دردم ولی می خـنـدم
خـنـده ای کـه تـلـخیـش را
فـقـط خـودم مـی دانـم و خـدای خــودم
عـمـق درد مــن دیـــدنــی نــیـــسـت،
تـلاش بـیـهـوده نـکـن بـرای دلـداری دادنــم
اگـر راســت مــی گـویــی مــرا بــشنـاس…
بـهـانـه هــایــم را…
لــج کــردنــم را…
بــچـه شدنــم را…
کــج خــلــق شـدنــم را…


نزدیکت می شوم بوی دریا می آید
دور که می شوم صدای باران
بگو تکلیفم با چشمهایم چیست؟
لنگر بیندازم و عاشقی کنم یا چتر بردارم و دلبری کنم؟؟


نقش ِچشمان ِخمارت، چه كشيدن دارد!
سايه ساران ِدو زلفت، چه لميدن دارد!
آن قدر خوب و مليحي كه به يك جرعه نگاه
حس ِمستي لبت، طعم ِچشيدن دارد
مثل ِموسيقي ِشوري، كه بيات ِتُركش
پرده ها دارد و بي پرده، شنيدن دارد
اين تپش چيست، كه در سينه ي لرزان ِتو نيز
همچو آهوبره اي، شوق ِجهيدن دارد
تو تمناي ِغزل كردي و گلواژه شكفت
گل، ز گلخانه ي دامان ِتو چيدن دارد
عطر ِگيسوي ِتو را گر ببرد، دست ِنسيم
تا فرا سوي ِزمان، باز دويدن دارد
بهتر از هر گل ِنازي و به نازت، نازم
نازنين! هر چه كنی نازخریدن دارد…


عـشقم…
قــــــســــــم به نامت
آنقدر عاشقانه هایم را روی این دیوار مجازی جار میزنم که خودت مجبور شوی بیای و بگویی…. آهای ادد لیستاش :
مخاطبش منم….فقط من
من عشقشم…
…هــــــــــی تو دلیل متن هایم

زیبایی ات دیکتاتوریست که کـــلــمــات را در من
به گلوله می بندد!
هر لحظه شعری در من شهید می شود…
اصلا می خواهم
آنقدر خودخواهانه در آغوش بگیرمت که جای ضربان قلبم بر روی تنت بماند…
به اندازه زیبایی درختان پر شکوفه
دوستت دارم…


نداشته هایت را بی خیال…
… غصه هایت را بی خیال
… هر چه که تورا نا آرام میکند، بی خیال
همین که امروز نفس کشیده ای، خوش به حالت!

عمیق نفس بکش
عشق را
زندگی را
بودن را
بچش…
ببین…
لمس کن…
که زندگی زیباست…


خدﺍﯾـــــﺎ…
ﮔـــﺮﯾـــﺴﺘــــﻢ ﺑـــــﺮﺍﯼ ﺍو ﺍﺯﺗــﻪ ﺩﻝ!
ﺗــــﻮﺑــــــــــــــــﺎﻭﺭﻡ ﮐﻦ…
ﺧــــــــﺪﺍﯾـــــﺎﺑﻪ ﺍﻭﺑﮕﻮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤــــــﺶ
ﺣﺘـــﯽ ﺍﮔﺮﺑﻮﺩﻧﺶ ﻓﻘﻂ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺷﺪ
 ﺑﺎﺍﻭﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ
ﺣﺘـــــﯽ ﺍﮔﺮﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﺪﻯ کردم
به اﻭبگوﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤـــــﺶ
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﭼﻪ ﮔﺬﺷـــــــﺖ
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣـﻦ ﻓﻘﻂ ﺑﺎاﻭﺷﺎﺩﻡ
ﺑﮕﻮ ﺑـــــﻤـــــﺎﻧﺪ…


ﻋﺸـﻖ ﯾـﻌـﻨــﯽ…!
ﺍﻧـﻘـﺪﺭﺣـﺴـــــــود
ﻣـﯿـﺸـﯽ ک ﻫـِﯽ میگـردی دنبـال یه بهــونـــه…
ﺗـﺎ قهر کنی و اون نازتوبکشه وحرصـش دربیاد و بگـه پـدرمودرآوردی تویه الــف بچـــه ی دوســت داشتـنــــی!


بترس!
از او كه سكوت كرد وقتى دلش را شكستى،
او تمام حرفهايش را جاى تو به خدا زد
خدا خوب گوش ميكند و خوب تر يادش مى ماند،
خواهد رسيد روزى كه خدا تمام حرفهاى او را سرت فرياد خواهد كشيد…
و تو آن روز درك خواهى كرد
چرا گفتند دنيا دار مكافات است…


خدای مهربانم…
الــــــهی…
همـــــــیشه در حوالی دلتنگی های من
            جاری میــــــشوی
الهی…
جـــاری میشوی در ابری چـــشمانم
و میـــــباری آنقدر تا زلال شــــوم
الهی…
انقدر که آســــمانی شود هوای دلم 
داشتن تو
به همه نداشته ها می ارزد
الهی…
همیشه هم نفس و هم قدم راه زندگی بندگانت باش
الهی…
ما بندگان رو ب حال خودمان رها نکن…


میان هر نفسی که میکشم همهمه ای است از همه پنهان
اما از تو چه پنهان؟
میان هر نفسی که میکشم تـــو هستی که میکِشم تو را، که میکُشی مرا…


عشق لیاقت میخواهد و عاشق شدن جرات،
همیشه در پی کسی باش که
با تمام کاستی ها و کمی ها و عیب هایت،
حاضر باشد به تو عشق بورزد!
و تو را به همه دنیا نشان بدهد!
و بگوید که : این تمام دنیای من است…


اهل شعرم… اهل تنهایی و درد… 
پیشه ام فریاد است! کاسبم… کاسب دل… 
صادراتم شادی و.. وارداتم غم ودرد… 
دوستانی دارم سردتر از سردی برف…
گاه گاهی یخشان میشکند… 
گاه گاهی دلشان می سوزد… ولی از روی ترحم…
سر زمینی دارم مردمانش همه دوست، ولی از روی ریا…
خنده ام می گیرد!!
دلشان مرده ولی، لبشان خندان است… 
گله از اهل تماشا دارم… گله از این همه حاشا دارم…
خنده ام می گیرد!!
من خودم اهل تماشا هستم… 
گاه گاهی دلی میسازم، میفروشم به شما… 
تا به آواز صداقت که در آن زندانیست دل بی مهر شما تازه شود…
چه خیالی… چه خیالی… 
خوب میدانم دلتان بی مهر است…


میدونی سخت ترین چیز برام چیه؟؟
اینکه هم اسم عشق دوران مجردیت هستم…
میترسم وقتی منو با پسوند “جان” صدا میزنی…میگم نکنه” اون” یادت بیاد…
هیچ وقت به همسرتون درباره کسی که دوستش داشتین چیزی نگین حتی اسمشو…


تو چه کردی که شدم عاشق دلداده ی تو
گشته ام مست و خراباتی میخانه ی تو

چه نمودی که برفت از بدنم روح و روان
تو بسان شمعی و من سوخته پروانه ی تو

تو چه داشتی به روی و رخ افسونگر خود
که به یک لحظه نظر دل شده دیوانه ی تو

گر چه دیدم هزاران زشت و زیبا به عمر
منظر روی تو کرد مستم و مستانه ی تو

عاشقان در ره معشوق جامه را چاک دهند
جان کنم من به فدای رخ یکدانه ی تو…


سایه ها را دوست دارم…
سایه ای دیدم، از یک قاتل
سایه ای از یک عاشق
و از یک خائن…
من سایه ای دیدم از یک بیمار
و از یک مؤمن…
سایه ها را دوست دارم
همه یک رنگ
همه یک جور
یک طرح…
تو مثل سایه ای
سایه ها را به خاطر تو دوست دارم…
فکرت، مثل سایه ای 
همیشه با من است…


به ما گفتند باید بازی کنید 
گفتیم با کی ؟ 
گفتند با تیم دنیا 
تا خواستیم بپرسیم بازی چی؟
سوت آغاز بازی رو زدن، فقط فهمیدیم خدا تو تیم ماست
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد 
ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم امتیاز ها برابر بود 
تو همین فکر بودم که خدا زد پشتم و خندید و گفت :
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن
گفتم آخه چطوری؟
بازم خندید و گفت :
خیلی ساده فقط پاس بده به من!

باقیش با من؟!


یک دقیقه سکوت!
 به خاطر تمام آرزوهایی که در حد یک فکر کودکانه باقی ماندند
 به خاطر امید هایی که به نا امیدی مبدل شدند
 به خاطر شب هایی که با اندوه سپری کردیم
 به خاطر قلب هایی که زیر پای کسانی که دوستشان داشتیم له شد
 به خاطر چشمانی که همیشه بارانی ماندند
 یک دقیقه سکوت!
 به احترام کسانی که شادی خود را با ناراحت کردنمان به دست آوردند
 به خاطر صداقت که این روزها فراموش شده است
 به خاطر محبت که بیشتر از همه مورد خیانت قرار گرفت
 یک دقیقه سکوت!
 به خاطر حرف های نگفته
 برای احساسی که همواره نادیده گرفته میشود…!


فقط باش…
همین که هستی کافیست
دور از من..
بدون من..
چه فرقی میکند؟؟؟
گل میخری!! خوب است…
برای من نیست؟
نباشد…
همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک میشود کافیست
دلخوشم به این حماقت شیرین…


چشم من حرمت اشکاتو نگه دار

میدونی چند تا غروبو گریه کردی؟؟؟؟؟؟

قطره قطره آب شدن ثانیه هامون

قد لحظه های خوبو گریه کردی

هنوزم یکی نشسته روی ابرا

نگران کفترای یا کریمه

دیگه وقت خنده های بی بهونس

چشم من گریه نکن خدا کریمه…


چقـدر بغـض کردم کنـارم نبـودی..

هـزار بـار دلـم خواسـت ببـاره تـو نبـودی…

نبـودی ببـینـی چقـدر سـوت و کـورم…

چقـدر بـی قـرارم چقـدر بـی عبـورم…


دیگر اگر عریان شوی، چون شاخه ای لرزان شوی

در اشکها غلتان شوی، دیگر نمی خواهم تو را

گر باز هم یارم شوی، شمع شب تارم شوی

شادان ز دیدارم شوی، دیگر نمی خواهم تو را

گر محرم رازم شوی، بشکسته چون سازم شوی

تنها گل نازم شوی، دیگر نمی خواهم تو را

گر باز گردی از خطا، دنبالم آیی هر کجا

ای سنگدل، ای بی وفا، دیگر نمی خواهم تو را…


دیر که جواب میدهی نگران می شوم…
می گویند نگرانی، عشق نیست…!

چند روز که صدای خنده هایت را نمی شنوم دلتنگ می شوم
می گویند دلتنگی، عشق نیست…!

به بودنت، به عاشقانه هایت عادت کرده ام
می گویند عادت عشق نیست…!

و من هنوز حیرانم از این همه که درگیرم با تو
که می گویند عشق نیست…!

تو بگو عشق هست؟
یا عشق نیست…!


گـاهــی بـــایـــد دوســـتـــت دارمــاتـــو نــگــه داری تـــو خـــودت
جـــمـــع کـــنـــی تـــو لـــبـــات
طـــاقـــتـــت کـــه تـــمـــوم شـــد
هـــمـــشـــو بـــا یـــه بـــوس آبـــدار خـــالـــی کـــنـــی
آخ کـــه چـــه مـــیـــچـــســـبـــه
لـــایـــکـــشـــم یـــه دنـــیـــا حـــســـرت…


دلم کسی را میخواهد مثل خودم دیوانه 
کسی که در کوچه ها
 به دنبال مرغ و خروس ها بیفتد 
وبادبادک بسازد
بسپارد به دست آسمان 
دلم کسی را میخواهد شبیه به هیچ کس 
آنقدر صاف و ساده 
که بوسه ای گونه هایش را گل بیاندازد 
ازآنهایی که می شود 
با آنها لذتی بی نهایت را تجربه کرد 
شبیه به خودم 
دیوانه…!


باز در کوچه کسی عاشق باران شده است
این دروغ است ولی نامِ تو عنوان شده است 
پرده ی صافِ اتاقت به کناری رفته…
و همین باعثِ یک شکِ دو چندان شده است
فصل چشمان تو آن قدر هوایش سرد است
که شبیه نفس باد زمستان شده است
چه قَدَر فکر کنم سوء تفاهم باشد
که کسی پشتِ نفس های تو پنهان شده است
بس کن آقا، برو و شال و کلاهت بردار
مدتی هست دلت مثل خیابان شده است
آسمان ابری و بغضی به گلویش انگار 
موعدِ ریزش یکباره ی باران شده است…


گردآوری شده از: Abartazeha، smskhor.ir ، shirokhat.com ، photokade.com