انشاء درباره عید نوروز

مجله اینترنتی دلخوشی: در این مطلب چندین متن بسیار زیبا برای موضوع انشای عید نوروز برای شما جمع آوری کرده ایم. پیشاپیش عید نوروز بر شما مبارک باد.

زنگ انشاء، انشا درباره عید

موضوع انشا درباره عید نوروز:


موضوع انشاء عید نوروز(شماره ۱):

 

عید با شروع فصل بهار و شورو حال عجیب قبل از عید همراه است همان شور و حالی  که همه مردم قبل از عید به تکاپو می افتند تا به همه ی کارهای خود رسیدگی کنند تا در تعطیلات نوروزی  ب خیال راحت در کنار یکدیگر خاطرات جدیدی در سال جدید رقم بزنند… عید با  خرید قبل آن و تهیه وسایل سفره هفت سین شامل سبزه، سیر، سنجد، سمنو، سکه، سیب، سماق به همراه قران وآینه و شمدان و ماهی قرمز وکوچک و تخم مرغ رنگی همراه است که هر کدام از این ها مفاهیم خاص خود را دارد اکثرا می گویند عید است و از نو شدن یعنی با  شروع سال جدید و بهاری جدید مانند بوی ها و اخلاق های بدمان و کینه و کدورت ها را کنار بگذاریم و در سال جدید با رفتار و قلبی پاک بهارمان را شروع کنیم.

عید دارای رسم و رسومات زیبا و دلنشین مخصوص ایرانی دارد که مردم چهارشنبه قبل عید خود را با پریدن از آتش و گفتن جمله (سرخی تو از من و زردی من از تو) به آتش نشان می دهند.

که می خواهند در سال جدید با صورت و روی بشاش و شادی شروع کنند و مراسم آجیل خوری و دادن عیدی  بزرگترها به کوچیک ترها ,دید و بازدید و گردش و مسافرت  مراسم های زیبا در ایام عید است که تا کنون مردم به این رسم زیبا  پایبند و آن را اجرا می کنند.


موضوع انشاء عید نوروز(شماره ۲):

 بهار یعنی شکوفایی، طراوت، سرزندگی. بهار فصل رویش و سرسبزی در راه است وقتی برسد مانند مادری مهربان دست نوازش بر سر گلها و گیاهان می کشد و آنها را مانند کودکی شاداب و سرزنده می کند،بهاری مادری است مهربان که همه منتظر آمدنش هستند وقتی برسد طبیعت دوباره زنده می شود و جان می گیرد.

بهار که می رسد همه شادابتر از روزهای قبل به کارهای روزانه مشغول می شوند شاخه های خشک درختان جان تازه می گیرند و گلها چون نوزادی کوچک متولد می شوند و به طبیعت حال و هوایی دوباره می بخشند،رودها با جوش و خروش از میان طبیعت می گذرند و با گلها و گیاهان به سلام و احوال پرسی می پردازند.

حال با هم این شعر را که نوید آمدن بهار است می خوانیم:

بوی باران…....بوی سبزه...بوی عید

شاخه هایی شسته باران خورده پاک…

آسمان آبی و ابر سپید، برگ های سبز بید…

عطر نرگس …رقص باد…

نغمه ی شوق پرستوهای شاد، نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش بحال روزگار…

 


موضوع انشاء عید نوروز(شماره ۳):

هر سال نزدیک نوروز حال و هوای دوستان و اطرافیان عوض میشود و به خاطر خانه تکانی و آماده شدن برای نوروز جنب و جوش زیادی دارند و در خیابان مردم را میبینیم که با کیسه های خرید عید به سمت خانه در حرکت اند و یا ویترین مغازه ها را تماشا میکنن و معمولا خانواده های کوچک بصورت دسته جمعی به خرید می روند و پدر دست بچه ها را میگیرد و با هم حرکت میکنند که صحنه های زیبایی است.
نزدیک سال تحویل همه لباسهای نو به تن میکنیم و برای فرارسیدن سال نو لحظه شماری میکنیم و در آخرین دقایق همراه خانواده در کنار سفره ی هفت سین می نشینیم و پدر معمولا قرآن میخواند و همه سعی دارند ثانیه های شروع سال را در حال ذکر و دعا باشند.

وقتی که سال تحویل میشود روبوسی میکنیم و سال نو را به همدیگر تبریک میگوییم و لحظات شادی به وجود می آید.
در تعطیلات به دیدن فامیل و دوستان میرویم و معمولا کوچک تر ها اول به دیدن بزرگترها می روند و بعد از آن بزرگتر ها در فرصت مناسب به بازدید کوچک تر ها میروند و این رسم خیلی خوب است٬ چون هم دید و بازدید انجام میشود و هم آداب و رسوم احترام به بزرگتر زنده نگه داشته می شود.
در نوروز همه بوی تازگی می دهند و مخصوصا پسر بچه ها خیلی مواظب اند که شلوار و لباس عیدشان کثیف و خاکی نشود.
ما باید در تعطیلات به مرور درسهایی که در طول سال خوانده ایم بپردازیم چون ممکن است این تعطیلات باعث شود آنها را فراموش کنیم. با این کار برای امتحانات آخر سال هم آماده میشویم و تابستان خوبی خواهیم داشت.
ما خیلی تعطیلات نوروز را دوست داریم برای اینکه معمولا از بزرگ تر ها عیدی میگیریم و پسر عمو و پسر خاله و دای و پسر عمه هایمان را بیشتر میبینیم.
بعضی ها در نوروز به مسافرت می روند که این کار خیلی خوب است ولی باید مواظب باشیم در هنگام رانندگی تند نرویم و سرعت مناسب داشته باشیم چون ممکن است تصادف بشود و اتفاقی برای ما و دیگران بیفتد و تعطیلاتمان خراب شود.
در روز سیزده به در به طبیعت میرویم و روز خوبی را می گذرانیم٬ من همیشه دوست دارم روز بعد از سیزده به در هم تعطیل باشد تا بتوانم برای رفتن به مدرسه آماده شوم.
ما نباید در این روز طبیعت را آلوده کنیم و شاخه های درختان را بشکنیم و یا آتش بزنیم.
وقتی تعطیلات تمام میشود٬ باز هم باید به مدرسه برویم و درس بخوانیم تا بتوانیم در آخر سال نمره های خوبی بگیریم و در آینده شغل مناسبی داشته باشیم.


 موضوع انشاء عید نوروز(شماره ۴):

 

 ن ” مثل نوروز، نخستین روز بهار”. در این روز، طبیعت، از خوابی طولانی برمی‌خیزد و کار و بار حیاتیِ خویشتن را از نو آغاز می‌کند. نوروز، روزی‌ست نو، روز، روز همان روشنی‌ست. پس نوروز، یعنی تابش آفتابی تازه در زندگی و سرزندگی نو‌ به‌ نوی انسان و جهان. نوروز، نخستین روز بهار هم هست. در این روز، طبیعت، از خوابی طولانی برمی‌خیزد و کار و بار حیاتیِ خویشتن را از نو آغاز می‌کند و سال آغاز می‌شود که یعنی این ایرانیان‌ اند که هر سال، بیداری طبیعت و شروع تازه‌ی زندگی را جشن می‌گیرند. جشنی که در آن، از دیرباز، روشنی و زیبایی و زندگی را ستوده‌ و نوروز را جشن‌ گرفته‌ اند.

در آستانه‌ ی نوروز، خانه ‌تکانی می‌کنیم و هم ‌زمان، دل خود را نیز از کینه‌ ها پاک‌ کرده و آماده می‌شویم تا در فصلی تازه، بر شاخه‌ های زندگانی‌‌، عشق و مهر و مهر انگیزی، جوانه بزنیم و به شکوفایی بنشینیم.

نوروز لبخند خداوند بر لبان طبیعت است و آن گاه که خداوند به زندگی لبخند می‌زند، گل لبخند بر لبان جهان هم می‌شکفد.
نوروز، یادآور آن است که ما مدام باید جان و جامه و جامعه‌ی خود را پاک و شاد و سرشار از انرژی نا پیدا کرانه‌ی الهی نگه‌ داریم.
نوروز، یادآور اهمیتِ دیدن و توجه کردن‌ است.

نوروز، آغاز فصلِ تفرج و تماشاست. چشم‌ها را بازکنیم و زیبایی‌ها را ببینیم. گوش‌ها را باز کنیم و آواز پرنده‌ها را بشنویم. دل‌ها را باز کنیم و دوست‌ بداریم. روز، نو می‌شود. سال، نو می‌شود. طبیعت، نو می‌شود. مبادا که ما کهنه بمانیم. مبادا که ما محروم بمانیم. پیامبر گرامی اسلام (ص) فرموده است: ” در زندگی شما، روزهایی هست که نفس خداوند بر شما می‌دمد. خود را در معرض نفس‌های پاک قراردهید. مبادا از آن روبگردانید!”

این نفس‌های پاک خداست که بر آدم و عالم می‌دمد. دارد طبیعت از نو آغاز می‌شود. سال دارد از نو آغاز می‌شود. روز نو دارد آغاز می‌شود. نوروز دارد از راه می‌رسد، لبالب از بشارت و طراوت و تازگی و تناوری…

 


موضوع انشاء عید نوروز(شماره ۵):

 

صبح می شود وقت آن است که خورشید دست از دامن طبیعت بردارد وبه گیسوی سحر آویزد. شب کم کم دامن خود را از کوچه ها جمع می کند. زمستان مدت ها پیش از این صحرا رفت اما انگار رد پایش بر آسمان باقی مانده است که اکنون آسمان اینگونه زنگار گرفته است…

وقت آن است که کم کم بهار از راه برسد، درختان در خود فرو رفته اند، وقت آن است که سر را بالا آورند و به بهار سلام گویند و از طراوت آن بهره گیرند.
وقت آن است که پروانه ی چمن از پیله درآید و در نفس باد صبا سینه بگشاید، وقت آن است که شادی در رگ های دشت سوسو زند… وقت آن است که روزی از نو آغاز شود، امروز بهار وارد صحرا می شود و بر درختان شکوفه ی سپیدی و پاکی می کارد و از درختان لخت دشت عروسی زیبا می سازد.
لکه ی سرخ غروب از گوشه ی آسمان پاک می شود که خورشید از پشت کوه سر بالا می آورد وبه بهار زیبا خوش آمد می گوید…  

نوشته ای از مرضیه حیدری – پایه ی سوم راهنمایی


  

گردآوری شده از:ansha.ir ، naztala.com ،daneshchi.ir ،xigool.blogfa.com